خاطرات عشقمان در زمستان از خاطرم میگذرد

و آرزو می کنم

باران در دیاری دیگر ببارد

برف در شهری دور

آرزو می کنم خدا

زمستان را از تقویم خود پاک کند !

نمیدانم چه گونه٬

زمستان ها را بی تو تاب بی آورم !

                                        « نزار قبا نی »

 

سحر کوچولو

نظرات 1 + ارسال نظر

سلام . خوبی ؟ وبلاگ قشنگی داری . اولین وبلاگیه که به دلمون نشسته و اینقدر خوشگل و قشنگ بوده . راستی ماهم به روزیم . با به داستان به نام دستای بهشتی . خوشحالمون می کنی بی یای و برامون از خودت برامون توی قسمت نظرات یادگاری بذاری . امیدوارم دوستای خوبی برای هم باشیم که همین طور هم هست . موفق باشی

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد