خانم کوچولو ها




خانم کوچولو ها

موضوع بندی
سحر کوچولو
مهسا کوچیکه

آخرین یادداشت ها
عقرب قمر اینا
بی پولی
فروردین - اردیبهشت - خرداد
اسفند۸۷
ایول به خودم


آرشیو
آذر 1386
دی 1386
بهمن 1386
اسفند 1386
فروردین 1387
اردیبهشت 1387
خرداد 1387
تیر 1387
مرداد 1387
شهریور 1387
مهر 1387
آبان 1387
آذر 1387
دی 1387
بهمن 1387
اسفند 1387
فروردین 1388
اردیبهشت 1388
خرداد 1388


مجموعه مستند راز مجموعه مستند راز
با دیدن این فیلم به راز کائنات و دستیابی به موفقیت و ثروت پی خواهید برد
معافیت از خدمت سربازی
هم کار یاد بگیرید، هم حقوق بگیرید و هم از خدمت سربازی معاف شوید
X
تبلیغات در بلاگ اسکای

عقرب قمر اینا

 

بله .... . تولدمان بود . در چند روز گذشته . کسی ما را یاد نبود . به جز ۳ تن : مرسی علی . مرسی سحر . مرسی محبوبه و مرسی  اونایی که یادی نداشتند از ما . چون نه دلی بود و نه دماغی .  

کانون اگهی و تبلیغات عرشیان هم دیگه حالی نمی ده .  

مادر بزرگمان هم که .... 

خلاصه که اوضاع قمرش در عقربش به سر میبرد .  

 

راستی اومده بودم بگم : 

 

 ***** فقد احمتی نجات ******

20:21 | مهسا و سحر | مهسا کوچیکه | حرف کوچولو [5]

بی پولی

و ما به سبب ادامه تحصیلات به نوشهر بازگشتیم.... اینجا هوا بسیار نامفحوم است!!!! 

نمیدونم چرا یا من نا پدید میشم یا محسا خوگشله!!!! 

عرضم به خدمتتون که یه دوربین برا خودم خریدم.... کلی زیاد تومن! 

canon EOS 1000D 

اما فقط این نیست یه گوشی هم خرج خودم کردم w910i 

اما هنوزم دلم پیش w810i خودمه که الان تو چاه توالت خوابگاهمونه 

یک عدد تولد هم با مهسا کوچولو رفتیم که کلی تومن خرج اون  کردیم.

الان هم بی پول و بد بختم. 

راستی تولدمه یالا تبریک بگین تا شاد شم

10:39 | مهسا و سحر | سحر کوچولو | حرف کوچولو [1]

فروردین - اردیبهشت - خرداد

امشب بعد از مدت ها اومدم اینتو . آخرین بار یادم نیست کی اومدم و چی نوشتم حسش رو هم  ندارم برم نگا کنم . 

  

 ۱۲ اسفند بود که رفتیم عروسی فاطمه حمیدی . ای داد بی داد  . 

وقتی داشت با همه جدیت کارشو می کرد و ما هرچی صداش کردیم و  مارو نمیشنید ~  

 نمی دونی چه خوش گذشت وقتی مارو شنید   

ما طبق معمول چند سال اخیر غرفه ای گرفتیم جهت سال نو . نمی دونم چرا دوسش نداشتم . 

از اون دوستم که وقتی اومد من تو کبابی بودم معذرت می خوام ! 

ما عید رفتیم مسافرت . مثل همیشه شاهرود . بعد از یه عالمه سال دوباره سال تحویل اونجا بودیم . حیف که باباجونم نبود . 

  

الانم که میریم عرشیان .من و رزیتا و مهرنوش . میزنیم تو سر هم تا ۶ بشه بریم خونمون . عمان از روزایی که کسی نیست مارو برسونه .  

 

نمی دونم این چیزا برای تو چه جذابیتی داشت که خوندیش . با توام ای خواننده . 

 

21:25 | مهسا و سحر | مهسا کوچیکه | حرف کوچولو [6]

اسفند۸۷

 

کی اسفند ۸۶  فکرشو میکرد که اسفند ۸۷ 

خرگوش بهاری با اون حافظه و اطلاعات و اون سبک زندگی  توی اتاق عمل یه بیمارستان کار پیدا کنه و تمام تفریحشم  فیلم گرفتن از دل و روده ی مردم بشه!!! 

اصلا به ذهنمونم نمی رسید حسین ابن فریدون با وجود اینکه عقد کرده همین الان تو شیراز! مشغول خدمت به وطنش باشه!  

من که هنوزم باورم نمیشه!! اسفند ۸۶ فکر هر چیزی رو برای آیندم میکردم بجز اینکه برای خودم تو ساحل نوشهر (پلاژ حسینی) بالا و پایین بپرم!!! 

 

تو چی؟! اسفند ۸۶ برای اسفند ۸۷ چه فکرایی میکردی؟ 

امیدوارم بهترین ها برات اتفاق افتاده باشه

16:20 | مهسا و سحر | سحر کوچولو | حرف کوچولو [5]

ایول به خودم

بالاخره قبول شدم   

                             

 

 

 ایول به من    

 

کاردانی به کارشناسی - ارتباط تصویری - دانشگاه کمال الملک

13:12 | مهسا و سحر | سحر کوچولو | حرف کوچولو [8]